تبليغاتX
هستی

هستی

یادداشت های روزانه

 

از میان فیلم های "  نوری بیلگه جیلان" فیلم " اقلیما" چنان برجسته تفاوت رفتارهای انسانی را نشان می دهد که تماشاگر هر لحظه آماده است همدردی خود را با شخصیت های فیلم " بهار و عیسی" تغییر دهد .

تفاوت هایی که در سبک منحصر به فرد و مینی مالیسم " نوری بیلگه جیلان" با تغییرات فصول پیوند خورده است.

چهره غمگین و چشمان خیره " بهار " و پرسه زنی عیسی با یک دوربین دیجیتال در مکانی متروک در سکانس آغازین فیلم ٬ تصویری تکان دهنده از آغاز جدایی و دلزدگی است و یادآور سینمای " آنتونیونی"  یعنی سینمای " جدایی" است.

با این نوشته مختصر و تماشای دوباره " اقلیما" مشتاق دیدن فیلم جدید " نوری بیلگه جیلان" " روزی روزگاری در آناتولی" هستم...


 


برچسب‌ها: سینمای ترکیه, اقلیما, نوری بیلگه جیلان

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت19:44توسط نازنین | |

دوستی چه خوب یادآوری کرد این شعر فروغ را:

امروز روز اول دی ماه است

من راز فصل ها را می دانم و حرف لحظه ها را می فهمم.

در روز اول دی ماه ٬ مشغول خواندن کتابی بودم از " گراتزیا دلددا" به اسم " کوزیما یا تقریبا گراتزیا" .

با جمله ای مواجه شدم در باب نوشتن :

« وقتی کتاب تمام می شود حس می کند در میان دستان سردش به تپش درآمده است٬ مثل پرنده ای که از میان انگشتانش به پرواز درآمده و به شیشه ای بسته پنجره می خورد. سعی دارد تا به آن خلاصی بخشد. بگذارد تا به دوردست پرواز کند.

+نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت19:37توسط نازنین | |

 

نام بعضی نفرات

رزق روحم شده است

وقت هر دلتنگی

سویشان دارم دست

جرئتم می بخشد

روشنم می دارد

نیما یوشیج٬ آب ٬ عباس کیارستمی

+نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت23:41توسط نازنین | |

 

سریع تر از تگرگ

سبک تر از پر

اندوهی گنگ از ذهنم گذشت.

 

یوسانو آکی کو

عاشقانه های ژاپنی٬ ترجمه: عباس مخبر٬ نشر مشکی.

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390ساعت20:38توسط نازنین | |

 

دارسی گفت:

« برای اینکه در زندگی راحت باشم انعطافم کم است . نمی توانم بلاهت ها و کارهای بی رویه دیگران را زود فراموش کنم٬ همچنین تعرض دیگران به خودم را . احساساتم به این آسانی ها آرام نمی شود. شاید اخلاق و رفتارم خوشایند نباشد . ... وقتی نظرم برمی گردد٬ تا آخر برمی گردد.»

غرور و تعصب٬ جین آستین٬ ترچمه: رضا رضایی٬ نشر نی.

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت12:50توسط نازنین | |

 

 

روزهای پاییزی

و زمزمه ترانه

" من و گنجشک های خونه

                                     دیدنت عادتمونه"

توسط مادرم و خانه...

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت17:35توسط نازنین | |

 

کمتر کسی است که دل به ادبیات باخته باشد و نداند چرا بو و طعم شیرینی مادلن در چای راهگشای یافتن زمان از دست رفته در شاهکار مارسل پروست شد٬ یا چگونه راوی که خم شد تا بند کفش هایش را ببندد ٬ مادربزرگ مرده اش را بازیافت.

ساختار و تاویل متن ٬ بابک احمدی

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت0:36توسط نازنین | |

 

لکه ی نخستین قطره های باران

                               خورشید

رگه های روی برگ ها

                     باد در علفزار.

سفره های سپید٬ روی میزها٬ در هوای آزاد.

رویای خانه را دیدن...

... در خانه.

کسی که در اتاق کناری خوابیده.

آرامش روز یکشنبه.

                                 افق. پرتو نوری از اتاق...

آسمان برلین٬ ویم وندرس٬ پتر هانتکه٬ ۱۰۰ سال سینما٬ ۱۰۰ فیلمنامه٬ترجمه: صفی یزدانیان

+نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت16:22توسط نازنین | |

 

 

به قول محسن آزرم : « بهترین دوست دنیا است این دوست جان که همیشه دوست جان بوده و دوست جان مانده و دوست جان هم خواهد ماند.»

فکر که می کنم یادم می آید هر لحظه " هستی" این « دوست جان» حتی در هدایایی که برایم فرستاده ٬ جزئی ترین علایق مرا دیده و باور دارد.

در انتخاب کتاب ها٬ در شیوه نوشتن کارت پستالی سیاه و سفید که بیش هر چیز نمی دانم چرا ولی یادآور دوران کودکی است ! تصویری از موزه " گوگنهایم" در شهر نیویورک و روایتی ساده٬ به غایت صمیمانه با مهر دوستی در غیاب دوستی دیگر که عاشق نقاشی هایی است که او دیده و چقدر خوشحال است که دوست آن را باور دارد.

و باز هم خاطره و خاطره در پناه اشیا در پناه مجسمه ای بی صورت در معنای " دوستی".

و می داند که وقتی برایم می نویسد: « این دوست جان» داشتنش موهبتی است بزرگ٬ داشتنش٬ بودنش٬ همراهی اش ٬ با عمق وجودم آن را باور دارم...

و می دانی که روزهایی خواهد آمد که دوباره " دوست جان" را می بینی و از هر آنچه دلتنگی بی هیچ واهمه ای برای او خواهی گفت .

+نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت2:43توسط نازنین |

 

آلیس فکر کرد آدم زود با خط خودمونی می شه٬ خیلی زودتر از خودمونی شدن با آدمی که اون خط را نوشته.

آلیس٬ یودیت هرمان٬ ترجمه: محمود حسینی زاد٬ انتشارات افق

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت17:11توسط نازنین | |