|
از میان فیلم های " نوری بیلگه جیلان" فیلم " اقلیما" چنان برجسته تفاوت رفتارهای انسانی را نشان می دهد که تماشاگر هر لحظه آماده است همدردی خود را با شخصیت های فیلم " بهار و عیسی" تغییر دهد . تفاوت هایی که در سبک منحصر به فرد و مینی مالیسم " نوری بیلگه جیلان" با تغییرات فصول پیوند خورده است. چهره غمگین و چشمان خیره " بهار " و پرسه زنی عیسی با یک دوربین دیجیتال در مکانی متروک در سکانس آغازین فیلم ٬ تصویری تکان دهنده از آغاز جدایی و دلزدگی است و یادآور سینمای " آنتونیونی" یعنی سینمای " جدایی" است. با این نوشته مختصر و تماشای دوباره " اقلیما" مشتاق دیدن فیلم جدید " نوری بیلگه جیلان" " روزی روزگاری در آناتولی" هستم...
دوستی چه خوب یادآوری کرد این شعر فروغ را: امروز روز اول دی ماه است من راز فصل ها را می دانم و حرف لحظه ها را می فهمم. در روز اول دی ماه ٬ مشغول خواندن کتابی بودم از " گراتزیا دلددا" به اسم " کوزیما یا تقریبا گراتزیا" . با جمله ای مواجه شدم در باب نوشتن : « وقتی کتاب تمام می شود حس می کند در میان دستان سردش به تپش درآمده است٬ مثل پرنده ای که از میان انگشتانش به پرواز درآمده و به شیشه ای بسته پنجره می خورد. سعی دارد تا به آن خلاصی بخشد. بگذارد تا به دوردست پرواز کند.
نام بعضی نفرات رزق روحم شده است وقت هر دلتنگی سویشان دارم دست جرئتم می بخشد روشنم می دارد نیما یوشیج٬ آب ٬ عباس کیارستمی
سریع تر از تگرگ سبک تر از پر اندوهی گنگ از ذهنم گذشت. یوسانو آکی کو عاشقانه های ژاپنی٬ ترجمه: عباس مخبر٬ نشر مشکی.
دارسی گفت: « برای اینکه در زندگی راحت باشم انعطافم کم است . نمی توانم بلاهت ها و کارهای بی رویه دیگران را زود فراموش کنم٬ همچنین تعرض دیگران به خودم را . احساساتم به این آسانی ها آرام نمی شود. شاید اخلاق و رفتارم خوشایند نباشد . ... وقتی نظرم برمی گردد٬ تا آخر برمی گردد.» غرور و تعصب٬ جین آستین٬ ترچمه: رضا رضایی٬ نشر نی.
روزهای پاییزی و زمزمه ترانه " من و گنجشک های خونه دیدنت عادتمونه" توسط مادرم و خانه...
کمتر کسی است که دل به ادبیات باخته باشد و نداند چرا بو و طعم شیرینی مادلن در چای راهگشای یافتن زمان از دست رفته در شاهکار مارسل پروست شد٬ یا چگونه راوی که خم شد تا بند کفش هایش را ببندد ٬ مادربزرگ مرده اش را بازیافت. ساختار و تاویل متن ٬ بابک احمدی
لکه ی نخستین قطره های باران خورشید رگه های روی برگ ها باد در علفزار. سفره های سپید٬ روی میزها٬ در هوای آزاد. رویای خانه را دیدن... ... در خانه. کسی که در اتاق کناری خوابیده. آرامش روز یکشنبه. افق. پرتو نوری از اتاق... آسمان برلین٬ ویم وندرس٬ پتر هانتکه٬ ۱۰۰ سال سینما٬ ۱۰۰ فیلمنامه٬ترجمه: صفی یزدانیان
به قول محسن آزرم : « بهترین دوست دنیا است این دوست جان که همیشه دوست جان بوده و دوست جان مانده و دوست جان هم خواهد ماند.» فکر که می کنم یادم می آید هر لحظه " هستی" این « دوست جان» حتی در هدایایی که برایم فرستاده ٬ جزئی ترین علایق مرا دیده و باور دارد. در انتخاب کتاب ها٬ در شیوه نوشتن کارت پستالی سیاه و سفید که بیش هر چیز نمی دانم چرا ولی یادآور دوران کودکی است ! تصویری از موزه " گوگنهایم" در شهر نیویورک و روایتی ساده٬ به غایت صمیمانه با مهر دوستی در غیاب دوستی دیگر که عاشق نقاشی هایی است که او دیده و چقدر خوشحال است که دوست آن را باور دارد. و باز هم خاطره و خاطره در پناه اشیا در پناه مجسمه ای بی صورت در معنای " دوستی". و می داند که وقتی برایم می نویسد: « این دوست جان» داشتنش موهبتی است بزرگ٬ داشتنش٬ بودنش٬ همراهی اش ٬ با عمق وجودم آن را باور دارم... و می دانی که روزهایی خواهد آمد که دوباره " دوست جان" را می بینی و از هر آنچه دلتنگی بی هیچ واهمه ای برای او خواهی گفت . |
About![]()
استفاده از مطالب وبلاگ هستی جز با اجازه نویسنده-نازنین درودی- امکان پذیر نمی باشد Archivesدی 1390آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آرشيو Links
اتاق تاریک
هفتان |